کدامین چشمه سمی شد که آب از آب میترسد
و حتی ذهن ماهیگیر از قلاب میترسد
گرفته دامن شب را سکوتی آنچنان مبهم
که اشک از چشم و چشم از پلک و پلک از خواب می ترسد
+
تاريخ چهارشنبه 1390/11/05ساعت 11:46 نويسنده علی
|

طفل یتیمی ز حسین (ع) گم شده ... واویلا واویلا
+
تاريخ دوشنبه 1390/10/05ساعت 16:35 نويسنده علی
|

يا رفيق من لا رفيق له
در اين متروکه دنيا که ياري نيست / نشاني از کسي يا از دياري نيست /
به عشقي جز
خداوند اعتباري نيست
+
تاريخ سه شنبه 1390/09/29ساعت 11:7 نويسنده علی
|
اصلا حسین جنس غمش فرق می کند ... اینجا گدا همیشه طلبکار می شود ..... این در که آمدی کرمش فرق می کند ...حاجت رواست هرکه دعا زیر قبه کرد ....ارباب باوفا حرمش فرق می کند ...
*************
در آنجا که حسین در صحنه است اگر در صحنه نباشی هرکجا که می خواهی باش ، چه ایستاده به نماز و چه نشسته به شراب ، هردو یکی است ......
*************
آنان که به من بدی کردند مرا هوشیار کردند ، آنان که از من انتقاد کردند به من راه و رسم زندگی آموختند ، آنان که به من بی اعتنایی کردند به من صبر و تحمل آموختند ، آنان که به من خوبی کردند به من مهر و وفا و دوستی آموختند ،
پس خدایا
به همه اینان که باعث تعالی دنیوی و اخروی من شدند ، خیر و نیکی دنیا و آخرت عطا بفرما...
+
تاريخ چهارشنبه 1390/09/09ساعت 10:17 نويسنده علی
|
وقتی برای سالن گشایی نمایشگاه بین المللی دو درخت کهن سال را اینطور از جا می کنند چه انتظار داری که وعده کاندیداها چه مجلس چه دولت از جامعه مدنی ، گفتگوی تمدن ها ، نفت برسرسفره و شایسته سالاری بگیر تا رعایت مسائل اخلاقی و دینی به تحقق بپیوندد .......
سالن ها را گسترش دهید تا پول بیشتری نصیب مان (تان) شود ... آن وقت به دلار ، مخزن اکسیژن از خارج برای اتاق های سی سی یو بیمارستان های قلب وارد کنیم ( د ) ... که اگر بکنید..


+
تاريخ یکشنبه 1390/08/29ساعت 14:11 نويسنده علی
|
دارم هی پا به پای نرفتن صبوری می کنم ... صبوری می کنم تا تمام کلمات عاقل شوند ..... تا مرگ خسته از دق الباب نوبتم حرفی ، چیزی و .. بگوید ........ مرا نمی شناسد مرگ ...... برو ای مرگ .. برادر ..... تا تو دوباره بازآیی من هم شهید خواهم شد ......
*************
عجیب در فکر حاج احمد کاظمی و سال 84 و روز عرفه و ............ هستم ...... حاجی جان اگه مارو پیش ائمه میبری بسم الله .......
*************
مادر بدان که هیچ جایگزینی در کائنات نداری ...... اگر شهید شدم آدرسم بهشت است و الا در به در مثل دنیا دنبالم بگرد.... میدانم که به یقین جای تو فراتر از تصور است ... به دنبالم بیا مادر ......
*************
یا الله .... مرا بدون زیارت اباعبدالله الحسین (ع) از این دنیا نبر ....... ناکام کسی که کربلا نرفته از دنیا برود....یا علی تو ضمانت مارا بکن ...... وعده ما ایوان نجف .....
*************
تحصیل در ممالک دیگر تا پدر و مادر هستند کنسل گشت ...... الهی به امید تو ....
+
تاريخ شنبه 1390/08/14ساعت 1:12 نويسنده علی
|

تا تو بودی در شبم ، من ماه تابان داشتم
روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم
حال اگرچه هیچ نذری عهده دار وصل نیست
یک زمان پیشامدی بودم که امکان داشتم
ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم
بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم
ساده از "من بی تو می میرم" گذشتی خوب من
من به این یک جمله خود سخت ایمان داشتم
لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم
کاظم بهمنی
+
تاريخ دوشنبه 1390/07/25ساعت 12:33 نويسنده علی
|
نتیجه توسل به امام رضا (ع)
« روزی آیه الله العظمی بهجت فرمودند: یکی از علمای نجف اشرف به جهت بیماری به تهران می آید و بعد از مراجعه به پزشک و تشکیل کمیسیون پزشکی بنابر آن می شود که آقا از ناحیه مغز عمل جراحی شود، آقا خیلی وحشت زده شده و سخت ناراحت می شود و اجازه می گیرد به مشهد مقدس مسافرت نماید.
پس از تشرف و توسل شبی در خواب می بیند آقای بزرگواری نزد ایشان می آید و می فرماید: چرا اینقدر ناراحت هستید صلاح دیده شد که عمل نشوید و با دارو معالجه شوید. از خواب بیدار می شود و می گوید: نتیجه گرفتم، به تهران برویم. به تهران می آیند، پس از مراجعه مجدد به پزشک، رئیس کمیسیون طبی آقا به او می گوید: ناراحت نباشید صلاح دیده شد که عمل جراحی انجام نشود، با دارو معالجه می کنیم.
با تطبیق این گفتار در خواب و بیداری بر یقین او می افزاید و با توسل به ثامن الحجج علیهم السلام معالجه نموده و شفا می یابد. »
*******************************************
پ . ن ۱ : آقا جان قرارمون یادت نره .... معذرت میخوام استفهام انکاری بود یعنی کمکم باش تا من یادم نره
پ . ن ۲ : تو عمرم زیاد برخورد داشتم با دخترانی که تمام زندگیشون (اعم از خط مشی سیاسی ، مذهبی ، فرهنگی و ..... ) بابا شون بوده ... به آیه ی جالب در قرآن برخوردم کردم ... بد نیست شما هم بخونید .... در ضمن پسرها هم اینطوری هستند اما دخترها به خاطر بابایی بودن کلا بیشتر اینطوریند ...
سوره مائده
و هنگامي كه به آنان گويند : به سوى آنچه خدا نازل كرده و به سوى پيامبر آييد ، گويند : روش و آيينى كه پدرانمان را بر آن يافته ايم ، ما را بس است . آيا هر چند پدرانشان چيزى نمي دانستند و هدايت نيافته باشند [ باز هم اين تقليد جاهلانه و ناروا را بر خود مي پسندند ؟ ! ](104)
+
تاريخ پنجشنبه 1390/07/14ساعت 14:18 نويسنده علی
|
یا سَریعَ الرِّضا اِغْفِرْ لِمَنْ لا یَمْلِکُ إلاّ الدُّعاءَ ......وَسِلاحُهُ الْبُکاءُ
دوای درد مرا هیچکس نمیفهمد....فقط به طبیبان بگو دعا کنند مرا
شکسپير می گويد: به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری، شاخه ای از آن را همين امروز به من هديه کن...... خدایا شکرت .... خدا شکرت....
+
تاريخ دوشنبه 1390/07/04ساعت 17:36 نويسنده علی
|
به پیشنهاد دوست عزیزی کتاب را به سرعت خریدم و خواندم . جایزه نوبل گرفته است . شاید خیلی هم حق آن نبود ... نمی دانم ... باید دوباره بخوانم .... اما از ارکان قوی ، بهتر بگویم بسیار قوی داستان نویسی برخوردار است . متن داستان خود به خود شما را تا آخر می کشاند .
داستانی باید نوبل بگیرد که بتواند برای زن و مرد شیرین و قابل فهم باشد .... با توجه به ماهیت مردانه داستان ، نوبل را لایقش نمی دانم .... زیرا نقطه های اوج داستان و یا بهتر بگویم کل داستان ، برای کسی که سربازی نرفته است مفهومی نخواهد داشت .... واقعا نمی دانم زن ها چه برداشتی از داستان می کنند اما مسلما بسیار بسیار دور از واقعیت خواهد بود .....
به هر حال آثار هاینریش بل چند بار خواندنش می ارزد .....
+
تاريخ چهارشنبه 1390/06/30ساعت 19:8 نويسنده علی
|