تبليغاتX
شیخ روشنفکر
شیخ روشنفکر

۱) ۶:۱۰ صبح .... الو علی کجایی ؟ دارم میام سربرنامه .... مگه امروز پناه خواهی نمیاد... نه زود بیا

ساعت ۶:۳۰ راهروی پخش... امیر مظطرب و نگران ...علی خوبی ؟ آره خوبم تو چطوری ؟ علی پری .... علی پریس .... علی پریسا رفت... هجوم لحظه ای ی خاطرات همراه با هق هق و اشک و آه ... هنوز باورم این است که شنبه صبح میبنمت در استودیو .... قطعه نام آوران جای جسم خاکی توست که حقیقتا پری که پرید و پناه حق جای گرفت....

صدای پناه خواهی

۲) باران بارید .... ابر هم بود ..... نسیم هم می وزید ..... برف هم دیده شد اما تو ..... خدایا من آلوده ام ... متاسفانه در محدوده اصلی هم حرکت نمی کنم .... نه فرد هستم و نه زوج ..... به آبروی آقا ابا عبدالله الحسین و اولادش و اصحابش بارانی بفرست و مرا هم پاک کن ...بس است دیگر

۳) ریاضی با حساب و کتاب ازدواج کرد ..... اگر اینگونه باشد ، وای به حال انسانی ....( حقیقتش را که بخواهید ریاضی با انسانی ازدواج کرده است )

۴) دوستی آمد و کار مارا دید ... صدیق است .... میگفت جایی که هستی بیشتر شبیه انباری است تا سایت شبکه....این روزها از انباری ها سایت را آپلود می کنند و از دفتر مدیران انبارها را....

۵) با دوستی صدیق باشی ... فدایش بشوی .... قربان صدقه اش هم بروی .... از ته قلبت ... از عمق نگاهت .... با همه توان مالی ات .... با تک تک ثانیه های عمرت .... آنوقت .......

+ تاريخ دوشنبه 1389/09/22ساعت 16:21 نويسنده علی |

Ðe$igNER