آنها که ميروند وطنفروش نيستند.
آنهايي که ميمانند عقب مانده نيستند.
آنهايي که ميروند، نميروند آن طرف که مشروب بخورند.
آنهايي که ميمانند، نماندهاند که دينشان را حفظ کنند.
همهي آنهايي که ميروند سبز نيستند.
همه ي آنهايي که ميمانند پرچم به دست ندارند.
آنهايي که ميروند، يک ماه مانده به رفتنشان غمگين ميشوند.
يک هفته مانده ميگريند.
و يک روز مانده به اين فکر مي کنند که اي کاش وطن جايي براي ماندن بود.
و آنهايي که ميمانند، مي مانند تا وطن را جايي براي ماندن کنند.
برچسبها:
رفتن از ایران
کدامین چشمه سمی شد که آب از آب میترسد
و حتی ذهن ماهیگیر از قلاب میترسد
گرفته دامن شب را سکوتی آنچنان مبهم
که اشک از چشم و چشم از پلک و پلک از خواب می ترسد