تبليغاتX
شیخ روشنفکر - اجتماعی
شیخ روشنفکر

اومد پيشم حالش خيلي عجيب بود فهميدم با بقيه فرق ميکنه

گفت :حاج آقا يه سوال دارم که خيلي جوابش برام مهمه

گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال ميشم بتونم کمکتون کنم

گفت:

گفتم: يني چي؟

گفت: دارم ميميرم

گفتم: دکتر ديگه اي، خارج از کشور؟

گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاري نميشه کرد.

گفتم: خدا کريمه، انشاله که بهت سلامتي ميده

با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بميرم خدا کريم نيست؟

فهميدم آدم فهميده ايه و نميشه گول ماليد سرش

گفتم: راست ميگي، حالا سوالت چيه؟

گفت: من از وقتي فهميدم دارم ميميرم خيلي ناراحت شدم از خونه بيرون نميومدم

کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن

تا اينکه يه روز به خودم گفتم تا کي منتظر مرگ باشم

خلاصه يه روز صبح از خونه زدم بيرون مثل همه شروع به کار کردم

اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار اين حال منو کسي نداشت

خيلي مهربون شدم، ديگه رفتاراي غلط مردم خيلي اذيتم نميکرد

با خودم ميگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن

آخه من رفتني ام و اونا انگار نه

سرتونو درد نيارم من کار ميکردم اما حرص نداشتم

بين مردم بودم اما بهشون ظلم نميکردم و دوستشون داشتم

ماشين عروس که ميديم از ته دل شاد ميشدم و دعا ميکردم

گدا که ميديدم از ته دل غصه ميخوردم و بدون اينکه حساب کتاب کنم کمک ميکردم

مثل پير مردا برا همه جونا و آرزوي خوشبختي ميکردم

الغرض اينکه اين ماجرا منو آدم خوبي کرد و ناز وخوردني شدم

حالا سوالم اينه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آيا خدا اين خوب شدن و

قبول ميکنه؟

گفتم: بله، اونجور که يادگرفتم و به نظرم ميرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون
 
واسه خدا عزيزه

 آرام آرام آرام خدا حافظي کرد و تشکر داشت ميرفت گفتم: راستي نگفتي چقدر
 
وقت داري؟

گفت: معلوم نيست بين يک روز تا چند هزار روز!!!

يه چرتکه انداختم ديدم منم تقريبا همين قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بيماريت
 
چيه؟

گفت: بيمار نيستم!

هم کفرم داشت در ميومد وهم ازتعجب داشتم شاخ دار ميشدم گفتم: پس چي؟

گفت: فهميدم مردنيم، رفتم دکتر گفتم: ميتونيد کاري کنيد که نميرم گفتن: نه گفتم:
 
خارج چي؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجي

 مارفتني هستيم کي ش فرقي داره مگه؟ باز خنديد و رفت و دل منو با خودش برد
+ تاريخ دوشنبه 1390/06/28ساعت 8:3 نويسنده علی |

الان به خبری برخوردم که مو به تنم سیخ شد ....

عامل قتل در " پل مدیریت " فردا قصاص می شود  ........

قاتل پسری دانشجو به نام «کوشا» است که ترم ۴ رشته ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبایی است ....

کوشا! چند سال داری؟

۲۲ ساله‌ام و از ۴ سال پیش به تهران آمده‌ام.

گفتی شرایط خانوادگی‌ات ایده‌آل بود؟!

بله، پدر و مادرم تحصیلکرده‌اند، پدرم فوق‌لیسانس و کارمند بازنشسته دانشگاه است و مادرم نیز بازنشسته شده است.....

آغاسی وکیل مدافع عامل قتل در منطقه پل مدیریت در پاسخ به این سوال که کوشا و خانواده وی از زمان اجرای حکم اطلاع دارند یا خیر گفت: به طور قطع کوشا به خاطر اینکه شرایط اجرای حکم مهیا می‌شود در زندان از زمان اجرای حکم باخبر می شود .......

******************************

تصور اینکه یه زمانی از لحظه مرگم باخبر بشم داره دیوونه ام می کنه .... به هر دین و آیینی باشی ۱۰ ساعت دیگه روح رو اختیاری از بدنت می کشن بیرون ... یا برای ابد میمیری ... یا میری برزخ ... یا ...

یعنی تموم شد ؟؟؟ این همه زیبایی و لطف و آرامش و کمک و نوع دوستی و تحصیل و .....

خدایا عاشقتم .... عاقبت مارو به خیر کن .... دوست دارم ...

+ تاريخ دوشنبه 1390/06/21ساعت 19:44 نويسنده علی |

دزدی هم در این مملکت رانت بازی است .....

طبق گفته ی جهرمی رئیس بانک صادرات بزرگترین سوء استفاده تاریخ ایران شبکه بانکی 2 هزار و 800 میلیارد تومان بوده است .

من میخواهم سو‌ء استفاده کن بشوم .... می توانم ؟

+ تاريخ شنبه 1390/06/19ساعت 18:29 نويسنده علی |

داشتم تو اتوبان می رفتم که یهو دلم فرو ریخت ، رگهای بی رمق قلبمو که از بی آبی دم افطار به تپ تپ افتاده بود با آتیش تند خورشید جون گرفت . بدنم داغ شد ، گر گرفتم . نمی دونم چی شد که اشک از چشام سرازیر شد . سریع پامو از رو پدال گاز برداشتمو تند تند با گوشیم از این غروب تکون دهنده عکس گرفتم . انگار تازه فهمیدم چی شده .... اللهم رب شهر رمضان .... اللهم رب شهر رمضان

تموم شد ... تازه داشتم باهاش دوست می شدم ...هیچ سالی اینقدر بهش نچسبیده بودم ... امسال خیلی آرووم تو جونم رسوخ کرده بود... چه سحرهایی چه افطار هایی .... الهی العفو ...الهی العفو...الهی العفو... یه نگاهی به آسمون کردم...خدایا یعنی مارو بخشیدی ؟ کمکم کن

خدا رو قسم دادم به خوبان درگاهش ، به اونایی که نتونستن تو بیمارستان ها روزه بگیرند اما اشکشون جاری بود ... خدا رو قسم دادم به رسول اکرم(ص) و حضرت علی (ع)  و فاطمه زهرا (س) و اولادشون که دست منو تو این شهر در به در بگیره... میگن تو دهه سوم خدا هرچی تو دو دهه قبلی بخشیده میبخشیده.... خدا اگه نبخشی بدبخت تر از قبل میشما

(( گفتم آیینه شیطان شده بودم عمری ، خسته از دست همین یار بدم ...... گفت بیا ))

(( گفتم آقا ز دست دل من رنجیده ، من همان عبد گنهکار بدم ......... گفت بیا ))

یه نگاهی به شهرمون انداختم به ماشین ها تو ترافیک ...گفتم خاک بر سرت اگه خدا اونایی که هر فحشایی رو تو آشکار و نهان کردند ببخشه و اونوقت تو..... واویلا....الهی العفو....الهی العفو....

نگاه انداختم به همه دختر پسرا ، زن و مردا ، پیاده و سواره ها ، اونایی که حرمت این ماه و پیدا رعایت نمی کردند و اونایی که تو فکر بودند ، من کمترین ام خدا اما بنده توام ...به حق خودت همه مون رو بی حساب ببخش...  قول میدیم خوب باشیم ...تو مارو هدایت کن ... تو دستمونو بگیر....

 یا علی مدد

+ تاريخ دوشنبه 1390/06/07ساعت 17:17 نويسنده علی |

يك سال پيش براي قضاي حاجت به دستشويي اداره رفتم..... بنايي تازه ساخت...به محض جلوس با طراوتي غيرعادي بر روي كمرم با فاصله ي زماني هر 10 ثانيه شدم.... دقت كردم ديدم سر ريز آب فلاش تانك ( سيفون ) مي باشد كه ما را شاداب مي كند.... آن هم از ناحيه پشت .....

يك سال بعد

به حسب قضا و قدر بعد از يكسال باز به همان دستشويي براي قضاي حاجت رفتم ... جلوس كردم .... ناگهان ماجراي پارسال به خاطرم آمد .. ثانيه اي صبر كردم.... هشت .. نه ... ده .. يازده .... دوازده.... سيزده.... شــــپــــلـــــــق... اين صداي قطره ي آب فلاش تانك ( سيفون ) بود بر روي كمرم ....

يعني هيچ كارمندي ، مسوولي ، مديري ، معاوني ، نيروهاي تاسيساتي اي ، نيروهاي خدماتي اي و ..... در اين يك سال اين حس را تجربه نكرده و به مراجع ذي صلاحش منتقل نكرده است و يا مراجع ذي صلاح هنوز امكانات لازم را از كشورهاي اسكانديناوي وارد نكرده اند .....

امان از مسووليت پذيري.... تا وقتي در كوچكترين مسائل به فكر خود ( ديگران به درك ) نيستيم و نمي فهميم به عنوان مثال رد كردن چراغ قرمز پتك كوبنده اي بر سر شعور و شخصيت و نظم و ...... خود ماست اوضاعي كه داريم والله از سرمان هم زيادي است .

+ تاريخ شنبه 1390/02/31ساعت 17:29 نويسنده علی |

چندتا پست آماده کرده بودم . اما نتونستم بیام بذارم . حالم گرفته است . ایام عید بود .  به محضر دوستی رسیدم جهت تبریک عید . معمولا گپ و گفت ما حول محور خدا و خداشناسی وخودشناسی بود و شاید هم باشد . از بچگی نماز میخواند و حجاب داشت . لیسانسی با موضوعیتی طبی گرفت . تردید از من است . فرزند اول خانواده ای فرهنگی . مشغول به کار در موسسه ای جهادی (یعنی بعد از انقلابی) . چند وقتی بود از عرفان های جدید و نوعی نگاه دیگر به خدا ودین صحبت میکرد . تلاش کردم بفهمم از کجا آب میخورد که نشد . بحثی پیش آمد که مشتاقانه لب به سخن گشود . " میبینی این آویزوو ؟؟؟ ۳ ساله گردنمه . من یک ساله مسیحی شدم " . تو خوف و رجا و شک و طنز و..... بودم که جدی گفت : "خیلی وقته تموم شده ".....

خونم خواب رفت . مسجد الرسول ، بیت المقدس ، صحرای کربلا ، ریختن کاخ تیسفون ، صدای اذان پدر تو گوشه بچه ، تلقین میت ، کشته شدن شهیده حجاب تو آلمان  و..... صدها صحنه ی دیگه با آهنگ فیلم "محمد رسول الله " تو ذهنم پیچ میخورد .

نمی دونستم چیکار کنم .... بیافتم به دست و پاش بگم خواهش میکنم خواهش میکنم این کارو نکن ، به خدا اشتباه میکنی یا بشینیم با هم یک سری بحث حقانیت اسلام بکنیم یا معرفی اش کنم به حاج آقا فلانی که خیلی باهاله ..... مستاصل شدم ... اشک تو چشام حلقه زد ... شروع کرد صحبت کردن ... تو ام بیا با من ... دین ما همه چی و ... دین ما نمیذاره ..... مسیح نمی دونی چقدر ..... اصلا این چند وقته خدا بهم یه جوری دیگه نگاه میکنه .... ای بابا این حرفایی که تو میزنی تو کلت کردند ..... عاشورا ؟؟ بذار یه چیزی بهت بگم تو میدونستی شیطان معجزه میکنه ؟؟؟

فقط از بالای بلندی افق جنوب تهران و نگاه میکردم و براش دعا . همه اونایی که منو میشناسند عقاید منو نسبت به حاکمیت و انقلاب میدونند .اما چیزی که تو گلوم مونده رو میخوام فریاد بزنم.این بچه ۱۲ سال تو مدرسه درس خونده . این همه کتاب دینی ، اعیاد و عزاداری ، امورتربیتی و...... ۴سال دانشگاه بوده . معارف ۱ معارف ۲ اخلاق اسلامی انفلاب و ریشه ها و ...... ۱۶ سال بچه مجبور بوده به حرف شما گوش کنه . تو این مدت پس چه غلطی کردید ؟ بگید چه غلطی کردید ؟ بگید دیگه کثافتای حروم خور که از کلاس و درس فقط پیچوندنشو بلدید ...

حالا اصلا اوونا به کنار،تبلیغات و تاثیرات محیطی چی شد ؟؟؟ کلاس های دین شناسی ، جلسات بحث و گفتگو ، برنامه های جذاب صدا وسیما من باب معرفت در دین ، واعظ هایی که بتونند سلیقه های مختلف رو پای منبر بکشونند ، تبلیغاتی که به جای نوکیا و سامسونگ و پنبه ریز و ‌چی توز موتوری و BMW و ۵پرواز هفتگی به استانبول و .... یه کم تو رو با حقانیت دینت آشنا کنه ؟؟؟ کو ؟؟ کجاست ؟

نمیگم تا حالا نبوده و نشده و نیست ، نه ، اینو نمیگم . اما اعتقاد دارم هرچی بوده وظیفشون بوده . پس انقلاب کردید که چه غلطی بکنید ؟ پس این همه شهید برای چی ؟ برای کی ؟

 

+ تاريخ یکشنبه 1389/01/22ساعت 9:54 نويسنده علی |

میخواستم بعد از امتحانات مطلبی با موضوع دیگه بذارم اما امروز تو فیس بوک دوست عزیزم مسلم عباسی یه عکسی گذاشته بود که خیلی برام جالب بوود ..... منو با خودش به حدود ۲ سال پیش برد ... زمانی که همه چیز اونجا خووب بود .... مهمترین اوون خوبی ها مدیر دانشگاه بود " جناب آقای محمود احمدی افزادی مديرکل سابق اخبار شبکه جهانی جام جم و مجری برنامه کنکاش و مجری توانای برنامه نگاه یک"

با توجه به تجربه شدن مدیران پیشین و پسین ایشان توسط تعداد کثیری از دانشجویان ، بی شک موفق ترین رئیس دانشکده از لحاظ علمی ، فرهنگی و اخلاقی که تحولی موثر در دانشکده به وجود آورد ، این همنام رئیس جمهور بود لکن این کجا و آن کجا .... مدیری که خود خبری بود ،کار خبر میکرد و علمی بروز داشت و از همه مهمتر ذهنی روشن ...عکس زیر در سلف گالری دانشکده خبر (که توسط دکتر راه اندازی شد) هنگام خداحافظی وی از دانشکده و سپس ایران گرفته شد .

تجربه ای که روزگار به من داد این بود که خوبی ونشاط در همه حال در خاطرات می ماند . چیزی که مدیر دانشکده خبر پس از ایشان تا حدودی از آن محروم بود ... روح الله احمدزاده که هم اکنون استانداری فارس را یدک می کشد با وجود ارتقا شغلی در میان دانشجویان بسی گمنام تر از مدیر در غربت است .

+ تاريخ شنبه 1388/11/17ساعت 19:36 نويسنده علی |

 

چرا تا قبل از انتخابات .........

ما ایرانی ها چرا باید ۰ یا ۱۰۰ باشیم ؟ چرا بعد از ۳۰ سال دوباره انقلاب ؟ بسیاری از پدرانمان که انقلاب کردند و امام که رهبرشان بود حضور دین در تمامی عرصه های اجتماع را میخواستند .... هنوز رنسانسی در ایران به وجود نیامده و هنوز مساجد ایران کلیسا نشده اند که از درون آن سکولاریسم در آید ....

به نظرم "خیرالامور اوسطها" خیلی جواب میدهد .... آری میدانم که میخواهی انتقادت را با تفسیری مخالف "هویج" ارائه دهی ... ولی من هم با تو مخالف نیستم ... " هویج" برای من به منظور احساساتی عمل نکردن در فضایی است که می شود بدون خون و باروت برادرم را آغوش بگیرم ..... حرفم را با کلامی که برآیند تنفس هردومان هست آهسته در گوشش نجوا کنم.

۲هفته قبل از اعلام حضور میرحسین در نازی آباد ، در دفتر آقای ن  که به نیابت آقای ب برای هماهنگی  سایت کلمه از ما کمک خواسته بود و ما داوطلبانه لبیک گفته بودیم ، فهمیدم که درصدی از مردم همه چیز را با هم مخلوط خواهند کرد..... از کنار پنجره دفتر ایشان در طبقه ...ام ساختمان جماران ، تهرانی با بغض را احساس میکردم .... عطایش را بر لقایش بخشیدم.

همه ی نگاه های دو دوست ، فامیل ، همکار ، استاد و دانشجو و ..... که دارای تضارب آرا در وقایع بعد از انتخابات هستند ، ختم می شود به اینکه :

من حاضرم جانت را بگیرم تا تو حرفت را نزنی

+ تاريخ یکشنبه 1388/10/27ساعت 19:12 نويسنده علی |

نه كساني كه به موسوي راي داند خس و خاشاكند و نه كساني كه به احمدي نژاد راي داند پاپتي !

امروز در ميان صفوف دو طرف در كنار مردمي كه صادقانه به صحنه آمده اند عده اي پشت صحنه بازيگرداني دعوايي شده اند كه نانشان در اين دعواست.مافياي نفت از چپ مافياي شكر از راست هر دو باد مي زنند تا اين آتش گر بگيرد و هيزم آن هم جوانان پرشوري است كه در اين چند شب به خون غلطيده اند.

امروز لشكر فقرا را تحقير مي كنند و آنها را فاقد شعور سياسي مي خوانند. طبقه متوسط رو به بالا را به عنوان پياده نظام در برابر فقرا و طبقه متوسط صف آرائي مي كنند. شهر را در برابر روستا و بالا شهر در برابر پايين شهر قرار مي دهند تا خود در پناه آتش كينه اي كه به زحمت رو به خاموشي بود دو باره جان بگيرند....

جنبش سبز را باید به دو قسمت تقسیم کرد. یک قسمت آن به پایمال شدن حقوق اجتماعی مردم از قبیل آزادی بیان و بازداشتهای گسترده و خشونت پس از انتخابات و توقیف مطبوعات معترض است. این اعتراضات را برخی از اصولگرایان هم دارند.

ولی بخش دوم جنبش سبز در دست عده ای غربگراست که اساساً با انقلاب اسلامی، حکومت اسلامی و دخالت دین در اداره جامعه مخالفند و به دنبال آزادی و دموکراسی غربی و زندگی به سبک غربی هستند. این ها از فرصت پدید آمده استفاده کرده و وارد جنبش سبز شده اند و شعارهایی را بر خلاف مبانی انقلاب اسلامی ابداع کرده اند.

*****************************************

پ . ن : تا پای جون پای اعتقاداتم هستم اما به قول فرزانه ای از این همه فتح یکدیگر متنفرم

+ تاريخ چهارشنبه 1388/10/09ساعت 12:1 نويسنده علی |

 - Fotopages.com

دکتر محمدرضا جوادی یگانه استاد دانشگاه تهران در مجله راه (جهاد دانشگاهي شماره4 بهمن 1387 ص 2-3) مقاله ای با عنوان  "درآمدی بر ادبیات داستانی انقلاب اسلامی " نوشته اند که به نظر من جالب و تامل برانگیز هست. ایشان می فرمایند ادبیات انقلاب اسلامی به نقطه مطلوبي كه مي بايست برسد، نرسيده است ونتوانسته اقعيت انقلاب اسلامي را بيان بكند . دراین مقاله منظور از ادبیات ، ادبیات داستانی و نمایشی است و شعر را مقوله جدایی انگاشته است . ایشان یک دلیل عمومی و چند دلیل خاص را برای عدم پیشرفت تصور کرده است .

دلیل عمومی : قبل از انقلاب هدف ها یکی بود و زیر پرچم امام خمینی ، اما بعد از انقلاب گرایش ها و عقاید خاص  گروه های مختلف......

دلایل خاص :

1. هژموني فرهنگي اقليت 

2. ناكارآمدي مديران فرهنگي

3. دشواري يا امتناع روايت رماني انقلاب اسلامي

4. سياسي كردن و سياسي شدن ادبيات در ايران

به نظرم توضیح کامل این دلایل بطور بسیار روان و فصیح توسط آقای دکتر جوادی یگانه در لینک زیر خالی لطف که نیست هیچ ، خواهشمندم حداقل برای فهم بعضی از مشکلات این روزها حتما مطالعه کنید .ممنون.

درآمدي بر ادبيات داستاني انقلاب اسلامي

..................................................

پ.ن : مشغول امتحانات هستم..... بعد از ۴تا امتحان که تو ۴روز متفاوت رفتمو برگشتم الان یک هفته ای قرار هست زنجان باشم برای ۵امتحان بعدی... الان ۳روز هست که زنجانم... تنهایی تو شهر غریب و خونه ای که جز خودت و ..... کسی نیست هم ویژگی های خوبی داره.... نمی دونم شاید.... اما دلم برای تهران تنگ شده..... نشده..... نمیدونم... دلم برای تو خیلی تنگ شده... بیشتر از همیشه... میدونم.... میدونم ..... ایمان دارم.........

+ تاريخ دوشنبه 1388/04/22ساعت 20:0 نويسنده علی |

 - Fotopages.com

در کشاکش انتخابات قبلی ، در مرحله دوم از این جهت که بار دیگر جناب آقای هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور نشود و رئیس جمهوری جدید و جوانتر انتخاب شود به آقای احمدی نژاد رای دادم. علیرغم اینکه به نظرم قالیباف بهترین گزینه بود اما.... امروز هم برای اینکه اعتقادی به توانایی مدیریت کشور در ۴سال آینده توسط ایشان ندارم به بررسی گزینه های دیگر پرداختم که میرحسین را بهترین گزینه میدیدم. طی این چند روز به مطالبی برخوردم که نگاهم نسبت به ایشان تا حدودی تغییر کرد. شاید درنهایت هم گزینه ای بهتر از ایشان نباشد اما آنچه برمی آید استشمام بوی گند سیاست برای کسب قدرت در همه دنیاست.

برایم جالب بود همه از جوان گرایی حرف می زنند اما به نظرم فقط از جوانان مایه می گذارند و به محض انتخاب دیگر... خانم رهنورد همسر میر حسین موسوی در اوایل انقلاب در مصاحبه با روزنامه جمهوری اسلامی به سردبیری میر حسین می فرماید : مملکت را به جوانان بسپارید و دیگر سن بالاها نیایند . اینکه منظور ایشان در آن زمان به بازرگان یا ... بوده است درست اما مصداق حرف ایشان بعد از ۲۰سال همسرشان میباشد که دوره ای را با سکوت را گذرانده اند واکنون که سنشان بالاتر نیز رفته است احساس خطر کرده اند.....تگر به حرفی اعتقاد دارید لااقل پای حرف خودتان...

گردآمدن افرادی معلوم الحال دور ایشان و سکوت معنادار میرحسین هنگامی که گروه های ضدانقلاب از ایشان حمایت می کنند از دیگر انتقادات نسبت به ایشان هست . همین موضوع در آینده در صورت انتخاب شدن میرحسین به عنوان رئیس جمهوز برای ایشان مشکل ساز خواهد شد . طیف وسیعی از راست گرایان قبل از انقلاب تا چپ های رادیکال امروزه پشت سر میرحسین هستند . این موضوع از این دید که کسی بتواند این همه گروه را بصورت ائتلاف درآورد بسیار خوب است اما بعد از انتخابات اگر هر گروهی ساز خویش را بزند و مطالبات متناقض عملی شوند بسیار روند اصلاحات و پیشرفت را کند خواهد کرد .

ميرحسين موسوي در تاريخ سوم تيرماه 1365 در يک گفتار تلويزيوني از انتقادات به عمل آمده نسبت به عملکرد دولت خود انتقاد کرد و گفت:در رابطه با انتقاد هم بنده اعتقاد دارم که وقتي به يک دولتي مي گويند برو کار و تلاش کن و با مسائل برخورد کن، انتقاد را نبايد کسي تبديل به انتقام کند، هر دولتي مي خواهد باشد، خواه اين دولت خواه يک دولت ديگر. اما ایشان و اطرافیانشان در عمل بیشتر از آن که ما را با برنامه های اقتصادی و فرهنگی و ..... خودشان آشنا کنند بیشتر به تخریب دولت فعلی مپردازند. در مجمع روحانیون مبارز جواب بچه گانه ایشان در مقابل سیاست های جانبگرایانه صدا و سیما این بود که : تا شب انتخابات از دولت انتقاد خواهم کرد . من هم با سیل کثیر اشتباهات دولت احمدی نژاد موافقم اما بیشتر طالب شنیدن برنامه های ایشان هستم.

این عکس هم یکی دیگر از آن تناقضات است که به نوعی فرار از گذشته می باشد . عکس سمت راست در اینجا(سایت قلم منتسب به موسوی) کار شده است و عکس سمت چپ اصل عکس میباشد . در یکی مرگ بر آمریکا در یکی انتظار در رابطه برای آمریکا . اینکه چرا نظرایشان عوض شده جای خود اما چرا عکس دیروز را اینگونه بردیده اند با شما....

+ تاريخ جمعه 1388/03/01ساعت 19:5 نويسنده علی |

 - Fotopages.com

چند روز پیش  پنجشنبه ، برای انجام چند تا کار بانکی از خونه زدم بیرون . میخواستم بعد از پنج روز کاری و زندگی ماشینی ، بدون ماشین تا بانک  قدم بزنم اما به دلیل بی اعتمادی به هماهنگ بودن اوضاع با ماشین رفتم که چقدر هم به دردم خورد .

اول رفتم بانک ملت شعبه شریعتی پایین تر از بهارشیراز . بعد از گرفتن شماره از دستگاه نوبت دهی احساس کردم تو بانک خبری هست . از متصدی باجه پرسیدم حساب جام وصل هست ؟ که با بی تفاوتی تمام پاسخ داد نه شرمنده !!!! سریع پریدم پشت ماشین و رفتم بانک ملت شعبه سه راه طالقانی . بعد از پارک کردن ماشین به صورت خلاف و محلی مطلقا ممنوع وارد بانک شدم و با همون وضعیتی که حدس میزدم روبرو شدم . اینجا هم جام قطع بود .  خیلی زود با ماشین رفتم بانک ملت شعبه سهروردی جنوبی  از دور دیدم بانک خلوته حس کردم اینجا هم آره...اما به ناچار به خاطر اهمیت کار بانکی که داشتم ماشین رو پارک کردم اما چشمتون روز بد نبینه که اونجا هم حساب جام قطع بود . اینبار پاسخ گویی متصدی هم خیلی بد بود. رفتم شعبه ای که بالاتر از خیابان مطهری در سمت راست هست . ­ازترس بسته شدن بانک صورت جنگلی پارک کردم . اینجا دیگه وصل بود ولی داشت کم کم بسته می شد . رفتم از خودپردازهمون بانک پول بردارم که دستگاه موقتا قطع می بود­­، رفتم بالاتر تو صف خودپرداز بانک کشاورزی که بعد­­ ازچند نفر اونهم .... رفتم اونطرف خیابون بانک صادرات که اونهم....... داشتم دیگه جوش می اوردم...... برگشتم بانک و اولین کارم رو انجام دادم اما موفق به پرداخت قبضم که نیاز به پول داشتم نشدم .

 سریع برگشتم و با ماشینم رفتم اول سهروردی جنوبی بانک تجارت . دیدن 4نفرجلوتر از خودم و دیدن هرهر کرکر و صحبت های متصدی از پشت باجه دیگه امیدم رو ناامید کرد اما چاره ای جزنشتن نداشتم خوشبختانه کارم انجام شد....جالب اینه که همشون میگفتند پنجشنبه است دیگه بابا بیخیال .......

حالا فکر کنید ماشین نداشتم.....اونوقت میگن دولت الکترونیک ؟!؟!؟ میگن آلودگی هوا ؟؟!؟!؟ میگن افزایش طول عمر ؟؟!؟! امید به زندگی ؟!؟!؟  مشتری مداری ؟!؟!؟

+ تاريخ شنبه 1387/10/21ساعت 10:27 نويسنده علی |

Ziba Kenar - Fotopages.com

دو روز آخر هفته به اتفاق پدر ، مادر ، مادربزرگم ، برادرم و خانمش رفتیم زیبا کنار. ای کاش می تونستم این سفر رواونجوری که دلم میخواست برم ، ای کاش می شد........ اما یک سفر خانوادگی خیلی خوب از آب در اومد . مادر بزرگ با رفتار شیرینش که از هر پیری سر نمیزنه خیلی به شادشدن سفر کمک کرد . مجتمع تفریحی زیباکنار حدود 45 دقیقه از رشت فاصله داره  . جایی ساکت و دنج در کنار دریا برای استراحت اما فقط تو پاییز و زمستون .تابستون که غلغله است و هوا هم شرجی . مجتمع زیباکنار یکی از بهترین تفریحگاه های  استان های شمال کشور هست که خیلی از همایش ها و مراسمات هم در اونجا برگزار میشه  .  در این سفر سری هم به تالاب بندرانزلی زدیم . خیلی خوش گذشت . درحالیکه بارون شدید می اومد رفتیم قایق سواری تو تالاب اما کاوری پوشیده بودیم که مانع از خیس شدنمون میشد . اگر می شد هر ماه دو سه رور رفت شمال و استراحت کرد چی میشد .

همه عکسهای زیباکنار و انزلی

Ziba Kenar - Fotopages.comZiba Kenar-Lovers - Fotopages.comZiba Kenar - Fotopages.com

+ تاريخ چهارشنبه 1387/09/06ساعت 16:54 نويسنده علی |

 - Fotopages.com

آن پیرمرد نماز می خواند ....آن پیرمرد نماز اول وقت می خواند ..... آن پیرمرد بعد از کار با تن خسته اما اول وقت نماز می خواند....آن پیرمرد دلش  پاک هم هست اما نماز هم می خواند..... آن پیرمرد برای داشته ها و نداشته هایش خدارا شکر می کند..... آن پیرمرد شاید از اوضاع زندگی و جامعه و مملکت اسلامی دل خوشی نداشته باشد اما نماز می خواند..... آن پیرمرد بروی فرش خدا که زمین و چمنی است تا عرش خدا به سادگی می رود.... آن پیرمرد ماشین های آخرین مدل ، لباسهای گرانقیمت ، غداهای آنچنانی و .... در بالاترین نقطه شهرمان را هرروز می بیند و با لباس و جوراب پاره خود با غرور به بالاترین نقطه دنیا می رود....هرچه فکر می کنم نمازی به این با صفایی ، بی ریایی و سادگی نخوانده ام خوشا به حالت پیرمرد خوشا به حالت

 - Fotopages.com - Fotopages.com - Fotopages.com

ادامه عکسهای پیرمرد

+ تاريخ چهارشنبه 1387/09/06ساعت 16:39 نويسنده علی |

 - Fotopages.com

واقعا برای کی باید متاسف بود ؟ برای کردان ؟ برای نظام اداری مالی یا آموزش عالی ؟  برای مردم بدون پارتی تو این مملکت ؟ برای مدیران ؟ برای مذهبی ها و جا نماز آب بکش ها ؟ برای شهدا وجانبازان که بی ارزش ها می خواهند خودشونو با اونا بالا بکشند ؟   برای دانشجویانی که برای نیم نمره یک ترم علاف میشند ؟ برای فوق لیسانس هایی که بیکارند و به جاشون افرادی با نامه  و بی مدرک تزریق میشند تو دانشگاه و با عنوان استادی حقوق می گیرند ؟ برای اوون دانشگاهی که استاداش با نامه میان سر کلاس ؟ برای  مردمی که وزیرشون دروغگو یا فریب خورده از آب در میاد ؟ برای رئیس جمهوری که به حرف هیچکس قبل از انتخابش گوش نمی کنه ؟ برای وزیری که به استعفا تن نمیده تا این همه وقت ، هزینه و انرژی مجلس و مردم برای موضوعی بیخود به هدر بره .......  خاک بر سر کسانی  که داعیه دار حلال و حرام اند

جوابیه بیژن نوباوه به کردان در روز استیضاح (صوتی)

 - Fotopages.com - Fotopages.com

+ تاريخ چهارشنبه 1387/09/06ساعت 15:37 نويسنده علی |

barack obama - Fotopages.com

بالاخره شور انتخابات پس از یک سال تبلیغ  و کشمکش کاندیداها در آمریکا خوابید و باراک حسین اوباما به زودی بر تخت ریاست جمهوری در کاخ سفید تکیه میزند . این انتخابات که پرهزینه ترین آن تا کنون بوده است  جذابیت های خاصی برای من داشت . هیلاری کلینتون تمام تلاش خود را برای احراز این پست کرد اما با عدم استقبال مردم امریکا مواجه شد . به نظر من هنوز مردم امریکا به مانند مردم آلمان به زنان برای تصدی این پست اعتماد نمی کنند . با توجه به اینکه آمریکا یکی از آزادترین کشورهای دنیا شناخته می شود در سال 2008 هم به یک مرد  برای ریاست جمهوری اعتماد کردنند حال آنکه هیلاری گزینه بسیار خوبی از بین زنان سیاستمدار این کشور بود .

هیلاری پس از انتخاب نشدن به سرعت به کمپین باراک اوباما پیوست و تا آخر برای او تبلیغ کرد . اینکار در کشور ما خیلی کم اتفاق می افتد و یا در حد یک حرف بدین عنوان که(( فلانی به نفع فلانی کنار کشید)) اما فعالیت های هیلاری برای بالا بردن آراء اوباما قابل تقدیر و ستایش است . اوباما توانست رای زیادی از افرادی را که طرفدار زنان بودند کسب کند اما وی هیچگاه از انتخاب هیلاری به عنوان معاون به شرط انتخاب شدن نام نبرد. مک کین از این فرصت استفاده کرد و سارا پیلن را به عنوان معاون خود معرفی کرد تا از قافله کسب آراء زنان عقب نماند . جالب اینجاست که نظرسنجی ها از نتیجه عکس خبر میداد زیرا بسیاری از زنان آمریکا به واسطه زیبا بودن پیلن و توجه زیاد مردان به وی از مک کین روبرگرداندند . زنی که میلیون ها دلار فقط خرج لباس ، آرایش ، کلاسهای آموزشی و.... غیره اش شد و یا عنوان کردن حاملگی دختر 17ساله اش هم که کلی با برنامه ریزی علیه طرفداران سقط جنین بود نتوانست کمک شایانی به مک کین بکند...

باراک اوباما با شعار تغییرات خواستار اصلاحات در آمریکاست . اصلاحات آمریکایی .من خودم بیشتر دوست داشتم اوباما رئیس جمهور شود به خاطر اینکه می خواستم اولین تجربه ریاست جمهورسیاه پوست  را بر آمریکا بیبینم ، می خواستم هرکسی  مخالف با سیاست های  بوش ، رئیس جمهور باشد ، میخواستم  معنای اصلاحات  از نوع آمریکایی اش رو بیبینم .

اما اکثر مردم در ایران و برخی از دولتمردان به دلایلی دیگر از او دفاع می کردند که توجیه علمی ندارند . جمهوریخواهان معمولا با روسیه در تنش هستند اما اوباما نسبتا روابط خوبی با این کشور و اروپا دارد. این امکان که بتواند نظر جمع را علیه ایران بدست آورد برای او زیاد است اما برای مک کین..... اوباما از طرفداری قوی صهیونیست ها برخوردار است و به هر حال آدم نظام آمریکاست ودولتمردان ما انگار از این امر غافل اند. در هر حال من او را به خاطر Family Man بودنش دوست دارم .

barack obama family - Fotopages.combarack obama family - Fotopages.combarack obama family - Fotopages.com

عکسهای خانوادگی اوباما

 

+ تاريخ پنجشنبه 1387/08/30ساعت 17:35 نويسنده علی |

 - Fotopages.com

29مهرماه روز ملی صادرات و اولین سالگرد رادیو تجارت ، مراسمی در سالن کنفرانس اسلامی با حضور صادرکنندگان ، وزیر بازرگانی ، رئیس سازمان توسعه تجارت و رئیس جمهور برگزار شد . رادیو تجارت استودیو سیار پخش زنده ای  بیرون از سالن تعبیه کرده بود و مستقیم گزارش و مصاحبه روی آنتن ارسال می کرد .

من که از اول شروع کارم در رادیو همه کاری می کردم اونروز هم دست به هر کاری زدم . از عکاسی ، غرفه داری ، پخش بروشور به همه حتی دست رئیس جمهور ، توضیح و پخش سی دی مولتی مدیا ، هماهنگی افرادی که پشت در موندند ، پخش کیف به کسانی که بعدا قرار هست کارشون داشته باشیم و ....البته تجربه این کارها رو به صورت سنگین تر پارسال در سالن همایش های صدا وسیما داشتم اما امسال هم به نوبه خودش کمی از پارسال نداشت.

رادیو تجارت یکساله شد و در همین یکسال خیلی ها اومدند و رفتند ، خیلی ها هرچی سعی کردند نتونستند بیاند ،  اتفاقات زیادی افتاد که هم خوب بود و هم خیلی زشت و بد..... امیدوارم سال خوب و پربرکتی پیش رو داشته باشیم .

مطلبی که برام جالب بود نحوه صحبت کردن رئیس جمهور در سالن بود . خیلی آرام و خونسردوبا خنده از افزایش جوایز صادراتی به امید بازگشت سرمایه  حرف می زد با لحنی پوپولیستی . با همان لحن از پرویزیان پرسید و تایید خواست . حس خوبی به من دست نداد انگار که اصلا کار کارشناسانه دقیقی انجام نشده و یا از تعویق مالیات برارزش افزوده تا دوسال دیگر خبر داد !!! پس اعلان آن در حال حاضر برای چی بود ؟؟؟

از بروز شدن پرداخت جوایز صادراتی خبر داد . یعنی به محض اینکه شما از گمرک جنسی رو صادر کردید می تونید تشریف بیارید سازمان توسعه تجارت و جایزتون رو در همان روز دریافت کنید !!! با این بوروکراسی اداری من که فکر نمی کنم به همین سادگی ها باشه این حرف رو فقط بالا بردن توقعات صادرکنندگان و ایجاد دلسردی و ناامیدی بین اونها می دونم.....

عکس هایی رو هم که می بینید توسط دوست عزیزم عبدالرحیم در جایی که به جز من و اوون از عکاس دیگری خبری نبود ثبت شد . خودمونیم اگه الان هاشمی رئیس جمهور بود عمرا نمی تونستم ازش عکس بگیرم چه برسه  باهاش عکس بگیرم .

 - Fotopages.com - Fotopages.com - Fotopages.com

+ تاريخ دوشنبه 1387/08/27ساعت 18:9 نويسنده علی |

Ðe$igNER