قرار بود اسمش آرش باشد .... وقتی گذاشتید آرام ، پدرام ... معلوم است سومی پیام می شود . زنگ خنده هایش هنوز در گوشم است وقتی صدایش می کردم : " پیام پیام رادیو پیام روزنامه پیام فرودگاه پیام " . هرچقدر ذهنم خاطرات را باسرعت می پیماید دستانم بیشتر خواب می رود . از بچگی ها که آرزویمان در ماندن چند روزه خانه یکدیگر خلاصه می شد تا دیروز که آرزوی سلامتی برای یکدیگر در هرجای دنیا می کردیم انگار ۴ ساعت فاصله بود . از ۳بامداد میدان کاج تا ۷ صبح فرودگاه امام . آن همه دوچرخه بازی و فوتبال در خیابان های خلوت ۲۰ سال پیش سعادت آباد ، آن همه مسافرت و خاطره های فراموش نشدنی ، شب های بدون پشه در پشه بند ، استخر و سونا با طعم دلستر لیمو و فحش ، توچال و کره خوری هایش ، شب گردی ها و بحث ها ، کله پاچه خوری با طعم چشم چرانی ، آن همه بالا و پایین رفتن ۲۰ ساله ی پارک سعادت آباد و .......... با جلو بردن سکان هدایت هواپیما توسط خلبان در ذهنم معلق می شدند.
چند روز پیش تولد من به تاریخ قمری بود ، ششم ماه رمضان و این ماه یعنی آگوست ، ماه خداحافظی پیام . کادوی خوبی به ظاهر به نظر نمی رسید اما....به امید روزی که هیچ کس هیچ بهانه ای برای رفتن نداشته باشد......
پی نوشت :
دیروز روزنامه ای چند خط از کریم مجتهدی (استاد فلسفه دانشگاه تهران ) چاپ کرد. برام بسیار جالب بود .در ذیل برایتان نقل می کنم :
" اکنون دانشجویان و اساتید مختلف در صحبت کردن و در نوشتن بشدت از اصطلاحات فلسفی به زبان خارجی استفاده می کنند . این شرم آور است واین نوع تجدد را کاذب می دانم، یعنی تظاهر به تجدد است . البته سنت کاذب هم داریم . کسی که ادای گذشته را در بیاورد و زندگی عادی خود را از بین ببرد......"
این پاراگراف هیچ ارتباطی به پسرخاله ی عزیز در غربتم ندارد چون مخاطب استاد کریم مجتهدی به طور واضح دانشجویانی فارسی زبان و غیرمهندسی می باشد .